امروز این شعر از علیرضا قزوه را خواندم. دوباره حالام خراب شد. نه اینکه از قزوه انتظار همچین چیزی را نداشته باشم، که قبلن هم از این دست کارها کم نخوانده بودم.
نان به نرخ روزخوری قزوه چیز جدیدی نیست. از قدیم، در مجیزگویی درباری، دخیل بود و سفارشی معمولی و سفارشی خشخاشی هم تا حالا کم نسروده. ولی این یکی دو سال اخیر خودش را تقلیل داده به شاعر رجانیوز. در همان سبک و سیاق مینویسد و فکر میکند.
خواستم درباره جفایی که این آدم به شعر و ادبیات مملکت میکند، بنویسم. یادم افتاد از این تکه از زندهیاد حسن حسینی در کتاب «گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس» در نقد غزل «رایحه سیب» که خیلی سال پیش، که این روزها را برای آقای قزوه پیشبینی کرده بود»:
"حافظهام می گوید که از شاعر این شعر شنیدهام که میگفت بعضی از بمبهای شیمیایی، رایحه میوه دارند، مثل رایحه سیب، زردآلو و نظیر اینها. بر این اساس، غزل قزوه را یک غزل شیمیایی میدانم. قزوه در ذهن من نمایندهی پدیدهای به نام «طلبه شاعران» نیز هست. عناصر متعلق به این پدیده در عرصه ادبیات انقلاب و جنگ هم فوایدی داشتهاند و هم مضراتی. مضراتشان بیشتر به حوزههای مدیریتی در مراکز فرهنگی خالص، یا مراکز نظامی- فرهنگی مثل قسمتهای اداری سپاه، بسیج و نهادهای دیگر برمیگردد. گهگاه «تئوریزه کردن تنگنظری» زیر عنوان «مصلحتهای انقلابی» به برخی از عناصر این پدیده نسبت داده میشود. صحت و سقم این «نسبت دادن» را گذر زمان کمی روشن کرده و روشنتر نیز خواهد کرد. فوائد اینان جلب اعتماد مدیران کلان برای انجام پروژههای فرهنگی بوده است. آخر طلبه بودن، سالهای سال معادل بوده است با «مورد وثوق و اطمینان بودن». قزوه از این بابت مصدر خدمتهایی بوده است. مخصوصا در صفحه «بشنو از نی» در روزنامه اطلاعات او، من شاهد بودهام که گاه از جیب خود و به نام مدیران موسسه اطلاعات حق التالیفهایی هم پرداخت کرده است!«
«گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس»، انتخاب و توضیح حسن حسینی، انتشارات سوره مهر، صفحه ۵۵-۵۴