
عبدالله! عبد! عبدی! چند ساعت فقط مانده به سال تحویل. تو دیگر چرا باید آن تو باشی؟ تو که این همه وقت بیرون بودی. لای کتابهایت بودی. توی نشر چشمه و نی و راسته انقلاب میپلکیدی. تو که کاریت نبود به سیاهروزی روزگار. چرا باید بروی آن تو؟ نخبهکشی تا چند؟
جمعی بیقرار بودن با تواند این بیرون. مادرت و خواهرت، همان که همیشه نگران تنهاییاش بودی، آمدهاند مشهد پی کارت را بگیرند. من هی فکر میکنم آنها که شهر به آن درندشتی را نمیشناسند. چه میکنند توی آن شهر بی در و پیکر؟ حتمن رفتهاند دست به دامان غریب الغربای آن شهر شدهاند. طعم خاک زندان هارون، هارونیهی توس پیچیده توی دهنم. طعم تلخ غربت. غربتی از جنس مزار اخوان ثالث. میفهمی چه میگویم؟
چه حال غریبیست. من اینجا غریب افتادهام. تو آنجا غریب محبوس شدهای. خانوادهات پشت درهای زندان غریبانه دور شهر میچرخند به امید گشایشی. درهای زندان را بستهاند انگار و قرار است سال تحویل همان جا بمانی. چه حکایتی بود که اینسان ناجوانمردانه گرفتار شدی. از عصری که دارم هفتسین میچینم یک لحظه دور نبودهام از خیالت. کتابهایی که مهمور به مهر نام توست دور و بر خانه افتاده. نمیشود از سر بیرونت کرد. همه جا هستی. سیاوش کسرایی، کلیات سعدی، نون نوشتن، آفتابپرست نازنین، شب ممکن، کتاب ارواح شهرزاد،
کتابرسان شبهای تار ببین! هر چه میخواندم و میرسید از برکت بودن تو بود. چه سری دارد آن خاک غریبکش، آن خاک غربت پرور؟ سخت است باور این همه نخبه ستیزی.هر چه باشعور است گرفتار بند است. بندی شعورشانند آدمها.
دلتنگم عبدالله! کاش قبل از دعای تحویل سال بیایی و باز به سعدی تفال بزنی برایمان. خودت مینوشتی همیشه که: عبدي افتادهايست آزاده/ نزند كس لگد به افتاده... دیدی چطور لگدمال شدیم رفیق؟ میدانم آنجا بودن برای چون تویی مساوی با نابترین تجربههاست اما جایت این بیرون سخت خالیست. بیا و حال و سال ما را تحویل کن.
این موسیقی از احمد عاشورپور هم برای تو که دوستش داشتی.
عیدت مبارک عبدی آزاده ما
پ.ن. برای کسانی که عبدالله یوسفزادگان را نمیشناسند باید بگویم که او یکی از باشعورترین و فرهیختهترین و البته غیرتکراریترین آدمهاییست که میشناسم. همه عبد را به تیزهوشی و خلاقیت بیمثال و سواد عمیق و پرمغز تاریخی و ادبیاش میشناسند. عبدالله در کتابشناسی یک موجود کمنظیر است. این را من نمیگویم. کتابشناسان بزرگی بر این حرف صحه گذاشتهاند. او سال 80 توانست مدال طلای المپیاد ادبی را به دست بیاورد. بعد کنکور داد و به رشته حقوق رفت. از دانشجویان ممتاز و خلاق دانشگاه بهشتی بود و به تازگی هم مشغول دوره فوق لیسانس حقوق در دانشگاه علامه تهران بود.ذهن نقاد و خلاق و شیوایی قلم عبدالله را در کمتر دوست نزدیکی یافتهام. به شخصه هر آنچه مینویسد را بارها میخوانم و هر بار لذتش متفاوت از بار قبلیست. نثر او بیهقیوار و سعدیوار است. از مصاحبت با او بهرهها بردهام که وصفش به درازا میکشد اگر بخواهم بنویسم. عبدالله بر گردن من یکی حق زیادی دارد.او شریف است و فرهیخته. میدانم بارجویانش این را خیلی زود در خواهند یافت که او اهل منطق و گفتگوست نه جنجال و مجادله. سالی که با حبس نخبگانی چون عبدالله آغاز شود سال روشنی نخواهد بود! جای عبدالله در زندان نیست. رفیق آزاده ما را آزاد کنید.

نظرات
بهار رستاخیز :
یک دعای کوچک هم زمان با تحویل سال و نو شدن دل هایمان و پوشیده شدن جامه سبز طبیعت و وزیدن باد رستاخیز بر همه چیز و مخصوصا دل هایمان که بی شک همانند یک معجزه می ماند،(یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال ) همچنین در سالی که با نام صبر و استقامت بر آن نهاده شده است، برای وصال دوباره فاطمه شمس و محمد رضا جلایی پور این دو یار چشم در انتظار دیدار ... ، برای آزادی عماد بهاور عبدالله و علی و دیگر اسیران همگی پای سفره های عید مان دستانمان را بالا ببریم و با اخلاص تمام برایشان دعا کنیم.
همچنین این سخن پرودگار را فراموش نکنیم که فرمودند :
(إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ)
خدا حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد کرد تا زماني که خود آن قوم حالشان را تغيير دهند. (سوره 13 آيه 11)
بهار رستاخیز - March 20, 2010 4:49 AM
طرح بزرگ الله اکبر در لحظه تحویل سال :
طرح بزرگ الله اکبر در لحظه تحویل سال به ساعت رسمی ایران ، ساعت 21 و 2 دقیقه و 13 ثانیه روز شنبه 29 اسفند به اثرات این کار بزرگ خوب فکر کنید.اطلاع رسانی سریع
طرح بزرگ الله اکبر در لحظه تحویل سال - March 20, 2010 5:40 AM
آمنه :
فاطمه جون،
منم همدمم پیشم نیست،
و سال تحویل تنهام،
برای همه دعا میکنم، ایشالا که همه زود بر میگردن کنارخانوادهاشون.
آمنه - March 20, 2010 8:23 PM
تبریک سال جدید و یک سوال :
با عرض سلام خدمت شما خانم شمس
سال جدید را خدمت شما و خانواده محترمتان تبریک عرض میکنم امیدوارم که در این سال به آرزوهای خودتان برسید
سوال داشتم از خدمت شما آیا این ایمیل شما تغییر کرده است چون چند نامه برای شما فرستادم خیلی وقت پیش اما متاسفانه جواب از جانب شما دریافت نکردم.
من به این ایمیل برای شما نامه فرستادم nimdayereh@gmail.com
متشکرم
تبریک سال جدید و یک سوال - March 20, 2010 10:52 PM
ali :
خیلی سعی می کنم به خودم مسلط باشم
خیلی سعی می کنم به روم نیارم
ولی وقتی از نون نوشتن و شب ممکن گفتی اشک تو چشام حلقه زد.آره، هرچقدر هم یادش نباشی، باز که داری شب عید خونه تکونی می کنی از همه جای خونه بوی عبد میاد، هر کتابی رو که می بینی گوشه خونه ت یادش می افتی و یا جملات نغزش در مورد عالم و آدم. از اون روز به بعد چند بار تنهایی رفتم تو اتاقش و فقط نگاه کردم به در و دیوار و کتابخونه هاش.
آره فاطمه خانم، عبد خیلی تو زندگی معنوی و فکری ماهانقش داشت....دعا کنیم
ali - March 21, 2010 6:10 PM