
ساعت شش و چهل دقیقه صبح به وقت من است. خوابم نبرده هنوز. از محمدرضا هم نزدیک به چهل و هشت ساعت است که هیچ خبری نیست. گفتم اقلن اینجا بنویسم تولدت مبارک که اولین نفری باشم که تولدت را تبریک میگویم. روزهای خوبی نیست و میدانم که تو هم حالت تعریفی ندارد. خوشحالم که لااقل آزادی و هوای آزاد تنفس میکنی روز تولدت.
امیدوارم سال دیگر بیست و شش خرداد من و تو و رضا و عبدالله چهارتایی جمع شویم و برایت تولدت بگیریم. ببخش که نیستم. هدیههای اصلی را پست کردم و امیدوارم برسد همین یکی دو روزه. این چندتا قطعه را هم عجالتن بشنو.
ماچ و بغل
موسیقیها:
تولدت مبارک- با صدای بچهها ( مهدکودک ایمان یادته؟)
شعرها:
قطعه شعری از احمدرضا احمدی با صدای خودش
قطعه شعری از احمد شاملو با صدای خودش
قطعه شعری از هوشنگ ابتهاج با صدای خودش