
خطی از زهرا رهنورد عزیز برای تولدم را همین چند لحظه پیش دریافت کردم. جز شرمساری و خجالت از این همه محبتی که بزرگان در این یکی دو روزه داشتند هیچ چیز برای گفتن ندارم. پاسخ کوتاهی بر این پیام نوشتم که زیر نامه خانم رهنورد گذاشتهام:
بسمه تعالی
فاطمه عزیز، تولدت مبارک
راستی، چه نوربارانی بود آن روز که تو به دنیا آمدی. تو آن روز نمی دانستی که الگویی ابدی که نور وجودش بر ساق عرش درخشید و آدم و حوا را به تحسین واداشت و انگیزه توبه آن ها را فراهم کرد، الگوی ابدی تو خواهد بود.
فاطمه عزیز، ما زنان الگوی مقاومت زن مسلمان را در چهره تابناک تو رصد می کنیم.
فاطمه جان، وقتی محمدرضایت، آن جوان نابغه را در دخمه های انفرادی به غل و زنجیر کشیدند، تو مقاوم تر از همه، پایدارتر از هر زن زجر دیده، آن قلم زیبایت را که از خون دل و منطق نیرومندت یاری گرفته بود، هم چون وکیلان حق، برای موکلانت که یکی از آن ها شوهرت بود، به پیشگاه حق و در دادگاه الهی، به شهادت گرفتی. ای زینب زمان، ای زبان علی در کام، هیچ کس شب بی سپیده را ندیده است.
خدا را شکر ملت ما هم باور دارد که صبحی در قلب بهار خواهد شکفت و آ ن روز نزدیک است.
زهرا رهنورد- تهران- دوم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و نه
`پاسخ من:
بانوی اول سبز ایران؛ زهرا رهنورد عزیز
من سردم بود و با خطی که از شما به من رسید گرم شدم. کاش میشد آنچه در دل میگذرد را بیپرده برایتان بنویسم. اما از من همین سپاس بیکران نثار شما و باقی حرفها برای روزی که توفیق دیدار حاصل شود. کاش لااقل قابل بخشی ناچیز از محبت بیکران شما بودم.
اگر به من اجازه بدهید نام ناچیز خودم را از ابتدای کلام گرمابخشتان پاک کنم و جای آن نام زنان دلیر و داغدیدهای را بگذارم که این یکسال صدها برابر من جانشان به داغ و دشنه این دینناپاکان ملول شد. بگذارید که نام کوچک من از آنچه شما به سخاوت و مهر مرا به آن خواندید کنار رود و جای آن نام زنانی چون پروین فهیمیٰ، شیوا نظرآهاری، بهاره هدایت، ژیلا بنییعقوب، پرستو سرمدی، مریم شفیعپور، مهدیه محمدی گرگانی، فاطمه آدینهوند، مهسا امرآبادی و صدها زنی که من نامشان را نمیدانم اما میدانم که حقشان بر این جملاتی که شما نگاشتید از من بیشتر است را بگذارم.
بانوی سبز ما
یک سال و اندی است که به جفای نااهلان و نامحرمان حضور در سرزمین مادری بر من حرام شده است. یک سال و یک هفته است که آن مه دو هفته ندیدهام و عزیزان جانیام را به جای من به بند میکشند و مجازات میکنند. بارها خواسته بودم به شما بنویسم که اگر صدای گرم شما و میرتان و ایستادگیتان نبود استخوان هزاران تن چون من در تبعید از هم گسسته بود.اگر عزیزانمان را به گناه ناکرده به بند کشیدهاند و ما را در تبعید نگه داشتهاند و گمان میکنند که صید حلال میهمان سفره زنان و کودکانشان میکنند ما مدتهاست که از این خواب کال بیدار شدهایم و چشمهایمان را شستهایم و نگاهمان را به آینده دیگری دوختهایم. آیندهای که زندان جای بهترینها و تبعید سهم جوانها نباشد.
از همان روزی که ندای جوان در خیابان به خون خود غلطید و ترانه قربانی چنگ و دندان گرسنه زنستیزان شد من و هزاران زن مثل من فهمیدیم که باید صدایمان را بلند نگه داریم و نگه داشتیم. آنان نه فقط به وحشیانهترین وجه ممکن با زنان زندانی و معترض برخورد کردهاند بلکه به کثیفترین حربهها و تهمتها برای تخریب زنان ایستاده این جنبش دست بردهاند و البته این شگفتانگیز هم نیست که هر زمان دستان معلول و ناتوانشان دربرابر قدرت زنانگی ما عاجز شده است دست به تهمت و طعن و دروغ بردهاند. اما از این بازی کثیف همواره کسانی بازنده بیرون آمده اند که مدتهاست با چیزی به نام عرق شرم بر جبین بیگانهاند و از زن جز تصویری خانگی و مطیع درذهن و ضمیر جاهلیشان ندارند. آنچه امروز در خیابانهای تهران و شهرهای دیگر به نام دین و "عفاف" بر سر زنان و دختران میآورند تجسم تمام عیار توحش جاهلیست. گاه شاید باید سلام فرستاد بر آن دوران که با زنان خویش بر سر پوشش چنین نکردند که اینان هزار و چهارصد سال پس از آن میکنند.
سبزبانوی ما
سخن کوتاه میکنم. ایستادگیتان در کنار مردم ستودنیست. روزی را میبینم که دوباره بلند بگویید امیدوارم که این حماسه در خردادها و خردادها و خردادها تکرار شود... یادتان هست؟ ما به خرداد پر از حادثه مدتهاست که عادت داریم.
کنارمان باشید. کنارتان میمانیم.
با مهر و احترام
فاطمه شمس- آکسفورد- سوم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و نه