« حقا که می‌ نمی‌خورم اکنون و سرخوشم | صفحه اول| نسخه چاپی | در کنارتان ایستاده‌ایم »

9 مرداد 89

جان مریم چشماتو وا کن...

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

محمد نوری رفت و من با همه دلتنگی دل‌ام برای ایران، برای آن هفده تن در اعتصاب، برای او که در انفرادی‌ست هنوز، برای چشم‌های منتظر مامان، برای بغض‌های خواهرم، برای تن خسته بابا، برای دوستان آواره‌ام، با صدای او می‌گریم.

من این ترانه نوری را هر وقت امید و دلخوشی‌ام به اوضاع کم می‌شد می‌شنیدم و یک حس غرور خوبی توی دلم می‌جوشید. از آن موسیقی‌هایی بود که توی بیشتر کمپین‌های انتخاباتی هم صدایش را بلند می‌کردیم و چه ذوقی می‌کردند آدم‌ها. همین انتخابات پیش هم این آهنگ را دست در دست توی سالن میلاد و ورزشگاه آزادی می‌خواندیم.

آقای نوری!‌ تو حالا مرده‌ای اما آرزوهایت برای بلند بودن نام ایران جاودان است.


"


ویدئوی کنسرت را اینجا هم می‌توانید ببینید

نظرات

مازیار :

زنده یاد استاد نوری را نخستین بار در کنسرت موفّق ایشان در اواسط دهه 90 میلادی در شهر کلن آلمان دیدم که در کمال فروتنی برگذاری آن برنامه را به افتخار خانم شهر نوش پارسی پور نویسنده توانای ایرانی که از مدعوین آن شب بود, نامید. از میان ترانه های زیادی که این هنرمند عزیز اجرا کرده است که همگی از مایه های غنی و پر ارزشی برخوردارند, از ترانه زیبای لالایی خاطرات خاصی دارم که مرا به سالهای دور گذشته, سال تحصیلی 1359-1358 پرتاب میکند, به آن سالی که تازه پا در دانشگاه گذاشت و در مدتی کوتاه اولین تجربه عاطفی و وابستگی!!به......به سراغم آمد و اینهمه در شرایطی رخ داد که تازه دانشجوی سال اوّل دانشکده علوم دانشگاه تهران بودم.یادش بخیر سنین تین ایجری و سالهای شیرین و زیبایی که در واقع اولین بهار آزادی دانشگاهها هم بود! حیف که این بهار زودگذر چه سریع جایش را به خزان افسردگی و دلمردگی در مراکز علمی کشور داد. یاد غنچه های پر پر شده دانشگاههای کشور که هزار هزار اسیر داس بیرحم وغدّار ارتجاع حاکم شدند. در اینجا می خواهم برای شما کاربران جوان این سایت شعر لالایی زنده یاد نوری را که هنوز هم بعد از گذشت 30 سال همسفر من هست, برایتان بیاورم:

سرخونه دلم ، لونه غمم، یاد او نشسته
یاد تسمه و تفنگ، قطار فشنگ، مادیون خسته
سرسنگ چشمه ها، توی دره ها، جاده های باریک
درون شبای بارون، چیک چیک ناودون، کوچه های تاریک
لالای لای، آخ لالای لای، بخواب نقل و نمکدون، بخواب غنچه زمستون
الان پشت شیشه ها، روی چینه ها، گربه ه بیداره
صدای چرخای گاری، پای فراری، پشت اون دیواره
لالای لای، لالای لای، بابات گرم شکاره، برات سوغاتی میاره
کره اسب زین طلا، عروس صحرا، پری بیابون
یال خونی شیران، روی شونه هاش، افتاده پریشون، افتاده پریشون
لالای لای، گل انار، مونده یادگار، از بابای پیرت
که یک شو به کوه و دشت، رفت و برنگشت، منو کرد اسیرت
براش مدهو ایون، کبک کوهستون، گریه کردن از غم
رو طاق چکمه و شمشیر، زین اسب پیر، مونده بر به ماتم
لالای لای، لالای لای، بخواب شاخه نیلوفر، بخواب ناز دل مادر
براش دستمال سفید، از سر دستام، پرگرفت و رقصید
آب زیر پل براش نالید، شب پره نخوابید، سرنزد خورشید
لالای لای، آخ لالای لای، بابا گرمه شکاره، برات سوغاتی میاره

 

اش صادق :

واقعا بغض کردم
برای کسی که هر وقت صدایش رامی شنیدم اگر نا امیدی داشتم از
دلم پر می کشید و می رفت.
.
عجب حقیقت تلخ و ناگزیری است این
((((((((((((((مرگ)))))))))))
همه را آخر با خود می برد
چه خوب باشد, چه بد.

 

حامی :

تقدیم به محمد نوری و صدای جاودان خاطره سازش
"اکنون تو رفته ای
تو رفته ای
تو رفته ای
من سنگ را با نام تو می خوانم
من باد را با نام تو می خوانم
من کوه را با نام تو می خوانم"
ولی
"قایقی باید ساخت
باید انداخت به آب
دور باید شد از این شهر غریب"
چون خودش پرسید و پاسخ گفت
"- چرا خزون همیشه آفت بهاره؟
- این روزگاره"

 

mohammad :

salam
vaght bekheir. omidvaram haleton khob bashe va rozgar be kam.
baese afsose dargozashte adame ba sharafi mese ostad nouri.
moraghebe khdoeton bashid a omidvar be roozhaie khob....

 
 

mohammad :

salam
vaght bekheir.omidvaram khob bashid v zendegi baraton behtar o behtar beshe. roozha dare mire va khob entezar midonam sakhte ama omid khodesh zibaeihaie khodesho dare.
az tanhaeiaton estefade konid va yad begirid o yad begirid.
moraghebe khdoeton bashid.
be omide roozhaie khosh...
dar panahe hagh

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)