پرده ناتمام :: گاه‌گویه‌های فاطمه شمس

13 مرداد 89

جان مریم چشماتو وا کن...

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

محمد نوری رفت و من با همه دلتنگی دل‌ام برای ایران، برای آن هفده تن در اعتصاب، برای او که در انفرادی‌ست هنوز، برای چشم‌های منتظر مامان، برای بغض‌های خواهرم، برای تن خسته بابا، برای دوستان آواره‌ام، با صدای او می‌گریم.

من این ترانه نوری را هر وقت امید و دلخوشی‌ام به اوضاع کم می‌شد می‌شنیدم و یک حس غرور خوبی توی دلم می‌جوشید. از آن موسیقی‌هایی بود که توی بیشتر کمپین‌های انتخاباتی هم صدایش را بلند می‌کردیم و چه ذوقی می‌کردند آدم‌ها. همین انتخابات پیش هم این آهنگ را دست در دست توی سالن میلاد و ورزشگاه آزادی می‌خواندیم.

آقای نوری!‌ تو حالا مرده‌ای اما آرزوهایت برای بلند بودن نام ایران جاودان است.


"


ویدئوی کنسرت را اینجا هم می‌توانید ببینید