« جان مریم چشماتو وا کن... | صفحه اول| نسخه چاپی | در کنارتان ایستاده‌ایم »

13 مرداد 89

تا تنی بی‌جان نشده و خانواده‌ای داغدار صدایتان را بلند کنید


بیایید یک لحظه تجسم کنیم ده روز گرسنگی آن هم در انفرادی یعنی چه؟ زندانی با شکم خالی از درد فریاد می‌کشد، خودش را روی زمین‌های داغ سلول می‌کشد، از فرط استیصال داد می‌زند که کسی بیاید به دادش برسد و هیچ کس نمی‌آید و بعد در همان حال خواب‌اش ببرد. این احتمالن فقط مال دو سه روز اول است که هنوز به تنش جانی مانده. بعد از پنج روز احتمالن فریاد هم به زور می‌تواند بکشد و فقط زوزه‌ی گرسنگی‌اش هر چند ساعت یک‌بار بلند می‌شود، به در آهنی سلول می‌کوبد، فحش می‌دهد، حتی بلند گریه می‌کند، اما باز هم خبری نمی‌شود. در پاسخ فریاد‌هایش فحش و ناسزا و تهدید می‌شنود. از روز شش‌ام دیگر به زحمت می‌شود از سلول‌ها صدایی شنید، سفیدی چشم‌ها نمایان می‌شود، بدن‌ها مچاله و زانو‌ها در شکم برای تحمل درد...و همین طور اضافه کنید روز هفتم، روز هشتم، روز نهم... روز دهم. زندانبان فحش می‌دهد که می‌توانی از گرسنگی بمیری. فکر نکن اتفاقی می‌افتد.

این صحنه‌ها را یک لحظه تجسم کردن برای منی که خانواده این زندانی‌ها نیستم کشنده است چه رسد به عزیزان دل‌نگران‌شان، به پرستو، به ژیلا، به ستایش...

آی آدم‌هایی که اینجا را می‌خوانید! می‌دانم حرف زدن این روزها سخت شده است. می‌دانم سکوت گاهی بلندترین صدای اعتراض است و از سر ناتوانی نیست. می‌دانم هر روز به فکرید و در خلوتتان در اندوه خانواده‌های زندانیان سیاسی و دردهای آن‌ها شریک. اما شما را به هر چیزی که باور دارید قسم‌تان می‌دهم این روزها ساکت ننشینید. این اعتصاب‌ها جدی‌ست و همین طور پیش برود تلفات خواهیم داد. فکر کردید آن‌ها از مرگ عزیزان ما هراسی به دل دارند؟ ممکن است کار تا جایی بالا بگیرد که یک نفر این وسط قربانی شود تا حاضر شوند ملاقات بدهند. اما من حتی نمی‌توانم به آن لحظه فکر کنم که تن بی‌جان عزیزی را از سلول‌ بیرون بکشند و به خانواده‌اش تحویل دهند و بگویند خودش اعتصاب کرد. می‌خواست نکند. باور کنید این کار را خواهند کرد. تابستان پارسال را که یادتان نرفته؟

باور کنید اگر هر یک نفر نترسد دوباره صدایمان به بلندی تابستان پیش خواهد شد. اگر صدای تظلم‌خواهی خانواده‌های اعتصاب‌کنندگان را می‌شنوید صدایتان را بلند کنید. تا تنی بی‌جان نشده و خانواده‌ای داغدار صدایتان را بلند کنید. اگر ایران بودم قطعن می‌رفتم روبروی اوین برای همدلی با خانواده‌های اعتصاب‌کنندگان. می‌رفتم کنارشان روی زمین‌های داغ می‌نشستم. آخرش این بود که من هم باتوم می‌خوردم. از درد گرسنگی که ده روز است روح و جان آن شانزده نفر را جویده که بدتر نبود.


پ.ن. از محمدرضا ۱۰ روز است که خبری نیست. بعد از آخرین ملاقاتی که نزدیک ده روز پیش داشت هیچ خبری از او نداریم. اما وقتی اخبار اعتصابات را می‌خوانم، شرم می‌کنم از این‌که بنویسم ۴۵ روز است از شنیدن صدای او محرومم . این روزها او در مشهد زندانی‌ست (گرچه مطمئن نیستیم از اینکه دوباره به تهران منتقلش کرده‌اند یا نه).

نظرات

A friend :

You can come back to Iran if you want. Many people do not protest for the same reason that you are not in Iran.
It should not be that hard to sit in the UK and ask the others to go protest.
Look, people have the same rationality that you do
 

 

Kudos Talash :

Dear sister , in this situation ,we can not speak from fear. We must think reasonable,if we are sure the strike not influence to the government,it as better we look for other kind solution. Some time dispute with enemy can give a correct result, like : case of Mr.Akbar Ganji - 4 August 2010

 

حامی :

موافقم، باید با هماهنگی حرکتی جمعی کرد
راستی این کار جدید محمد اصفهانی تقدیم به اعتصاب کنندگان و خانواده هایشان، محمد رضا و شما و تمام کسانی که در این مدت بیش از یک ساله هزینه های بی شماری پرداخته اند و به امید روزهای روشن ایران در کنار هم با یاد شهیدان http://www.sabzlink.com/out/21379/

 

همراه :

هر موقع پست چدیدی از شما می بینم قلبم فشرده می شود. خدا خدا می کنم که متن این باشد که شوهرتان پیشتان نشسته است. هیچوقت باور نمی کردم کسانی به این وضع دچار شوند که قاری قران و تا این حد مومن باشند. در تاریخ ایران همیشه افراد آگاه تاوان ناآگاهی ملت را پرداخته اند. امیدوارم هر چه زودتر عزیزتان را ببینید ولی این ملت هنوز نمی داند چه میخواهد و بر سر تعبیر آزادی و دموکراسی به توافق نرسیده که آینده خود را مرسوم کند. هیچکس در مه راه خود را پیدا نخواهد کرد و همراهان خود را نیز نمی یابد... امیدی به حرکت زود هنگام نیست....

 

مازیار :

خطاب به فاطمه گرامی:

ضمن مثبت دانستن فراخوانت برای حفظ جان این زندانیان سیاسی, انتظار نداشتم که شاهد برخورد سلیقه ای تو در راستای این فراخوان باشم. در کنار این افراد مبارزی که نامبردی, جای مبارزان حقیقی و دلاوری همچون:
عبدالرضا قنبری، محسن و احمد دانش پور مقدم، علی آقایاری, محمد علی حاج آقایی ,علی صارمی , جواد لاری و جعفر کاظمی خالی است!که هر آن در انتظار اجرای حکم ظالمانه و خائنانه اعدام خویش هستند ولی در عین حال با صلابت و شجاعتی بی نظیر از هویت سیاسی خویش که در نامه هایی که به بیرون از زندان فرستادند, دفاع میکنند.
لازم به یاد آوری است که آقای دکمه چی و آقای جواد لاری و نیز آقای کاظمی از زندانیان سیاسی دهه 1360 می باشند و هر کدام از آنها چندین سال در زندان بسر بردند و مورد شکنجه های غیر انسانی قرار گرفتند.

 

mohammad :

salam
vaght bekheir. omidvaram haleton khob bashe. in rooza joz gham o arahati chizi be gush nemirese az iran.
shoma moraghebe khdoeton bashid va rohiaton ro hefz konid. kodavand hamishe ba mardom hast ama khob zamane lazem baraie eslah baiad berese ke mirese
dar panahe hagh

 

Soosan :

AAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAHHHHHHHHHHHHHHH, chon gofti dad bezan dad zadam, bazam dada bezanam? AAAAAAAAAAHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHH

 

aram :

شما چرا زید آبادی را فراموش کرده اید؟؟؟؟
لطفاً اسم آن آزاده مرد را نیز اضافه کنید.
با تشکر

 

reza :

hamahangi konid che roz wa che saati hame miran

 

bozorgui :

موافقم که ما صدایمان را بلند کنیم، من اطمینانی به سازمانهای حقوق بشر ندارم آنها هم اینستیتویتن هستند مثل دانشگاه، شهرداری، وزارت خانه ها، کار آنها دفاع از حقوق فرد نیست، کار آنها دفاع از قدرتی است که فرد را نادیده می‌گیرد چون "یک" نفر است

 

علی71 :

درود خدا بر شما و همسر مبارزتان و همه ی هزینه دادگان راه آزادی
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است

خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
(حافظ)

 

جهانگیر عالم گیر :

بازداشت شدن و زندان رفتنشون دست خودشون نبود، ولی اعتصاب غذا که دست خودشونه، کسی مجبورشون نکرده که اعتصاب غذا کنن؛ میخوان مبارزه کنن، گرسنگی دادن به خودشون راهش نیست.این خریت مطلق هست که خودشونو عذاب بدن که مخالفتشون رو نشون بدن یا توجه مردم رو جلب کنن.

 

Mahdieh :

http://www.flickr.com/photos/mhdbzj/4863211767/


تنها کاری که از دستم بر میومد..

 

اردیبهشت :

خلق به چه روزی افتاده اند از تدبیر تو ای ناجوانمرد ناپاک دل....
به امید رهایی همه این دلیران...

 

roozbeh :

اینجا خیلیها شنبه روزه میگیرند به پشتیبانی از زندانیان سیاسی ، اینقدر هم ساده فکر نکن اگر ایران بودی الان در زندان جایت بود کما اینکه اعضای خانواده ات را برای این دستگیر میکنند(عبدالله و محمدرضا بار دوم)که تو اینجا نیستی.

به هر حال همه سعی خودشان را دارند میکنند ولی توقع از مراجع خوش نشین شیعه هست که قبل از شروع ماه رمضان حداقل کمترین کار را که بیانیه دادن است انجام دهند و از تظلم خواهی اعتصاب کنندگان و خوانوادشان حمایت کنند.

 

امین :

فاطمه عزیز سلام
فاطمه نمیدانم اخبار میدانی ایران به گوشد میرسد یا نه؟ میگویی فریاد بزنید،داد بزنید،تا جانی از بدن بیرون نرفته؛ فاطمه عزیز مردم ما 100 سال است که فریاد میزند، داد میکشد، ناله میکند، زجه میزند.

گاهی میشود قیام مردم تبریز علیه گریبایدف گاه هم میشود مشروطه.
گاهی مقاومت در برابر استبداد محمد علی شاه گاه هم از حنجره مدرس و مصدق بیرون میزند.
گاهی هم از لبان متبرک پیر جماران. میبینی فاطمه 100 سال است که داد میزنیم ناخواسته و خواسته فریاد میزنیم.

امی هیچ فریادی رسا تر از فریاد الان نیست. فریادی که کاخ ظلم را فرو میریزد،فریادی که دودمان دوزخی دوزخیان، یزید و یزیدیان را بر باد میدهد.

نمیشنوی فریاد مردم ایران را به خدای محمد رضای تو این صدا از همیشه از تک تکت لحظه های این 100 سال بلند تر است.

سکوت این است آن فریاد که خواب از چشم ظالمان گرفته است.

فریادی به بلندای تاریخ آزادگی انسان. میدانم که میشنوی و به آن ایمان داری اما فاطمه جان بر عکس صدای بلند مردم تشیع ساکت است، دین ساکت است، بذار بی پرده بگویم مراجع ساکتند. نمیدانم که فریاد میکشند.نمیدانم صدای شیخ فضل الله کی به آسمان بلند خواهد شد.صدای میرزای شیرازی آخوند خراسانی.

آری فاطمه اینها ساکتند گویی گرد مرگ پاشیده اند.خدا میداند.توقع سکوت از اینها که زمانی تنها مرجع دادخواهی مردم بودند نمیرود.

نمیدانم چه بگویم.اما میدانم که این فریاد ها تا رسیدن به آزادی فرو نمینشیند، امروز سکوت است و فرداشاید طوفانی سهمگین.

به خدا میسپارمت.

 

mohammad :

salam
vaght bekheir. bebakhshid diroz dastresi be ent nadashtam natunestam paiami bezaram.
omidvarm haleton khob bashe va hame chiz baraton be aramesh va khobi separi beshe.
moraghebe khdoeton bashid be omide ruzhaie khosh ke nazdikan :)
dar panahe hagh

 

mohammad :

salam
vaght bekheir.
omidvaram haletoon kob bashe va roozha ro ba sabr va paidari separi konid.
moraghebe khdoeton abshid be omide ruzhaie khosh.
dar panahe hagh

 

میترا :

چرا در باره علی صارمی و جعفر کاظمی حرفی نمی زنید؟ عی 25 سال را در زنداهای شاه و شیخ سپری نموده و جعفر کاظمی ده سال در زمان اخوندها در زندان بوده است و هر دو حکم اعدام قطعی دارند. قربانیان نظام را به خودی و غیر خودی تقسیم نکنید. یک پزشک از آلمان

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)