دیوانهام، هبوط من از جای دیگریست
آغاز من از آدم و حوای دیگریست
بیگانهام از این تن خاموش رهگذر
در جان من خدا و مسیحای دیگریست
افتادم از دو چشم زمین و زمان و خاک
این خاک مرده را سر بودای دیگریست
عشق از شکوه با تو نشستن شروع شد
آن تو، تویی که من، منِ شیدای دیگریست
آغاز من، هبوط من و ... انتهای من
هر واژه با تو قاصد معنای دیگریست
وقت رسیدنات همه سو باد بود، باد
دیدم که ناگهان، دل من جای دیگریست
جایی که مثل هیچ کجایی نبود و نیست
جغرافیای دیگر و صحرای دیگریست
هی رفت، رفت، رفت شدم تا تو آمدی
در دشت سینههای تو سینای دیگریست
دیروز با تو بودم و وقتی تمام شد
دیدم همین شروع تو، فردای دیگریست
مشهد... غروب زخمی تهران و... باختر
تا عشق میرسد، وطنام جای دیگریست
پ.ن.
کتاب غزل غزلهای سلیمان را اگر نخوانید از کفتان رفته. بخشی از بخشهای عهد قدیم، کتاب مقدس یهودیان است و از عاشقانههای بینظیر.
عکس متعلق به حمید نوری است و بنایی در هراتِ افغانستان